سفارش تبلیغ
صبا ویژن

یادداشتهای روزانه اسایش

یا دداشتهای روزانه اسایش -

شکایت به سازمان خصوصی سازی سهام عدالت که چرا در توزیع برگه های س

سلام.سال 1382 بود که ار ما دعوت شد برای گرفتن  برگه های سهام‌عدالت‌مراجعه کنیم به حسابدادی آمورش وپرورش ودرنهایت بعد چندماه چهاد برگه به خانواده مادادندکه هربرگه ارزشش پانصد هزار تومان بود.سال بعد ابتدا  دانشگاه ببرجند به هریک‌از افراو مشمول خانواده کارمندان‌ دانشگاه به هرنفر یک‌برگه بک‌میلیونی تحویل داده بود که چندی بعد آموزش وپرورش هم به کارمندان‌وبازنسستگان خود برگه هایی به ارزشش یک‌میلیون‌تومان تحویل داد.ولی وقتی گیرندگان‌سالهای قبل اعتراض کردندکه چرا سال قبل برگه ها پانصد هزاری بوده وسال جدید هر برگه ارزشش یک‌میلیون‌تومان دارد.مسوولین وقت‌جواب شان‌این بود:همه بهرکه ها ارزش مساوی دارند.ارزش پانصدهزاری هم‌همان یک‌میلیون‌تومان‌در آینده محسوب خواهد شد واین سخن مراجعبن را آرام وساکت کرد.اما درسه سال قبل اعلام شد گه آنها که برگه پانصد هراری دارندباید برای هربرگه 522000 تومان‌بپدارند که اررشآن برگه ها به یک‌ میلیون‌افزایش یابد وماهم‌این‌مبلغ را وادبز نکردیم چون‌ به همه یک‌برگه داده اند حال مثلا سال 1382و1383 برگه ها پانصد هرار تومان‌بوده  ولی اررش هربک‌ازبرگه های سال 1385 ب بعد یک‌میلیون‌تمام‌بوده  است.حاا ابن‌تفاوت وتبعیض چرا صورت‌گرفته است ؛خدا بهتر می داند واپاسخ این‌تبعیض را مسوولین لاید بدرستی بدهند که چرا یک سال زودتر به هابرگه  هراری داده اند ولی یک سال بعد برگهای یک‌میلیونی چاپ‌ودر اختیاد کارمندان‌خود قرار داده اندلطفا تقاضای بررسی موضوع ودوگانگی وتبعیض در چاپ و تحویل برگه ها به کارمندان وبارنشستگان  را درخواست می کنیم خواهشمندیم هیچ تفاوتی بین دونوع برگه قایل نشوند وگرنه این ظلم‌بزرگی است که کارمند سال قبل پانصد  وکارمند سال بعد برگه هایی دوبرابر برگه های سال قبل دریافت کند وحال تفاوت ارزشی این برگه های برابر  درحال حاضر چندین‌میلیون‌تومان‌می باشد .لطفا بررسی وپاسخ مستدل وقانع  کننده داده شود.تلفن.من:09151604705 -می باشد  وایمیل :moh331@ gmail.comسلام.سال 1382 بود که ار ما دعوت شد برای گرفتن  برگه های سهام‌عدالت‌مراجعه کنیم به حسابدادی آمورش وپرورش ودرنهایت بعد چندماه چهاد برگه به خانواده مادادندکه هربرگه ارزشش پانصد هزار تومان بود.سال بعد ابتدا  دانشگاه ببرجند به هریک‌از افراو مشمول خانواده کارمندان‌ دانشگاه به هرنفر یک‌برگه بک‌میلیونی تحویل داده بود که چندی بعد آموزش وپرورش هم به کارمندان‌وبازنسستگان خود برگه هایی به ارزشش یک‌میلیون‌تومان تحویل داد.ولی وقتی گیرندگان‌سالهای قبل اعتراض کردندکه چرا سال قبل برگه ها پانصد هزاری بوده وسال جدید هر برگه ارزشش یک‌میلیون‌تومان دارد.مسوولین وقت‌جواب شان‌این بود:همه بهرکه ها ارزش مساوی دارند.ارزش پانصدهزاری هم‌همان یک‌میلیون‌تومان‌در آینده محسوب خواهد شد واین سخن مراجعبن را آرام وساکت کرد.اما درسه سال قبل اعلام شد گه آنها که برگه پانصد هراری دارندباید برای هربرگه 522000 تومان‌بپدارند که اررشآن برگه ها به یک‌ میلیون‌افزایش یابد وماهم‌این‌مبلغ را وادبز نکردیم چون‌ به همه یک‌برگه داده اند حال مثلا سال 1382و1383 برگه ها پانصد هرار تومان‌بوده  ولی اررش هربک‌ازبرگه های سال 1385 ب بعد یک‌میلیون‌تمام‌بوده  است.حاا ابن‌تفاوت وتبعیض چرا صورت‌گرفته است ؛خدا بهتر می داند واپاسخ این‌تبعیض را مسوولین لاید بدرستی بدهند که چرا یک سال زودتر به هابرگه  هراری داده اند ولی یک سال بعد برگهای یک‌میلیونی چاپ‌ودر اختیاد کارمندان‌خود قرار داده اندلطفا تقاضای بررسی موضوع ودوگانگی وتبعیض در چاپ و تحویل برگه ها به کارمندان وبارنشستگان  را درخواست می کنیم خواهشمندیم هیچ تفاوتی بین دونوع برگه قایل نشوند وگرنه این ظلم‌بزرگی است که کارمند سال قبل پانصد  وکارمند سال بعد برگه هایی دوبرابر برگه های سال قبل دریافت کند وحال تفاوت ارزشی این برگه های برابر  درحال حاضر چندین‌میلیون‌تومان‌می باشد .لطفا بررسی وپاسخ مستدل وقانع  کننده داده شود.تلفن.من:09151604705 -می باشد  وایمیل :moh331@ gmail.comر


درشهادت زهرای مرضیه (س) - دخن مبی - همسر علی (ع)

    » درشهادت زهرای مرضیه _ دخت رسول الله (ص) 6:19 عصر - 97/11/1 

فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد            چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شد


مگر آن گفته های شاه خاتم رفته از گوشت              که بعد ازرحلت او فاطمه از غم مکدر شد


بگفت احمد مکرر فاطمه بضعه  منی                       چرانسبت به او پس ظلمها زامت مکررشد


همان زهرا که احمد زاحترامش  گفت با امت                دریده نامه ی ارثش زخصم شوم کافر شد


نخشکیده هنوز از آب  غسل شاه خاتم کفن                 که نار ظلم در باب سرایش شعله آور شد


دل بشکسته اش اورا نبود بس در غم بابش                 که پهلویش شکسته آن چنان از ضربت در شد


نبود بس سینه اش را ناله های جانگداز غم                 که آزرده زمیخ در زاعدای ستمگر شد


نبود بس تیرگی روز در چشمش زهجر باب                    که نیلی آنچنان از سیلی  آن رخسار انور شد


زضرب تازیانه دشمن دین بازویش راخست                   مصیبت دیده ای را تسلیت آنسان مقرر شد


چرا حبل جفا بر گردن حبل المتین بستند                    چرزا مغلوب دست روبه دون ،شیر داور شد


قضا بر بست دست شیر حق را ورنه در آندم                کجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد


ز لطف مرتضی و آل پاک اوست کاندر طوس                بدوران مرثیه خوانی  ، مدامی شغل (آذر) شد .


اثر طبع آذر خراسانی -به نقل از جلد اول دیوان آذر -صص-55-56 -چا پ سوم -1348 شمسی  انتشارات طوس--


در شهادت زهرای مرضیه (س)

    » درشهادت زهرای مرضیه _ دخت رسول الله (ص) 6:19 عصر - 97/11/1 

فلک دانی چه ظلمی از تو برزهرای اطهر شد            چه بیدادی زتو بر فاطمه بعد از پیمبر شد


مگر آن گفته های شاه خاتم رفته از گوشت              که بعد ازرحلت او فاطمه از غم مکدر شد


بگفت احمد مکرر فاطمه بضعه  منی                       چرانسبت به او پس ظلمها زامت مکررشد


همان زهرا که احمد زاحترامش  گفت با امت                دریده نامه ی ارثش زخصم شوم کافر شد


نخشکیده هنوز از آب  غسل شاه خاتم کفن                 که نار ظلم در باب سرایش شعله آور شد


دل بشکسته اش اورا نبود بس در غم بابش                 که پهلویش شکسته آن چنان از ضربت در شد


نبود بس سینه اش را ناله های جانگداز غم                 که آزرده زمیخ در زاعدای ستمگر شد


نبود بس تیرگی روز در چشمش زهجر باب                    که نیلی آنچنان از سیلی  آن رخسار انور شد


زضرب تازیانه دشمن دین بازویش راخست                   مصیبت دیده ای را تسلیت آنسان مقرر شد


چرا حبل جفا بر گردن حبل المتین بستند                    چرزا مغلوب دست روبه دون ،شیر داور شد


قضا بر بست دست شیر حق را ورنه در آندم                کجاروبه ، رها از دست ضرغام غضنفر شد


ز لطف مرتضی و آل پاک اوست کاندر طوس                بدوران مرثیه خوانی  ، مدامی شغل (آذر) شد .


اثر طبع آذر خراسانی -به نقل از جلد اول دیوان آذر -صص-55-56 -چا پ سوم -1348 شمسی  انتشارات طوس--


سراغاز .بسم الله

بسم اله ما در اول قرآن است          رحمان و رحیم صفت یزدان است 

 

 

ازبی ادبی کسی بجایی نرسید      حقا که ادب وظیفه مردان است

 

ا


دلایل بزرگی ماه رجب ماه خدا

نگر ماه رجب کز امر خلاق جهان آمد           دمادم فیض حق سوی زمین از آسمان آمد        شرافت داشت این ماه  و فزون آمد بر او چندی       وقایع کاندرین مه ،از خدای مهربان آمد      بروز اول مه نشستی نوح در کشتی      سپس طوفان وخوفی اندر عالم ، بعد از آن آمد         دگر در اول این ماه از دخت حسن ،باقر      نمودی جلوه کز نورش منور این جهان آمد        به دوم شد تولد از ( سمانه) حضرت هادی         که از یمن قدومش  بر تن شیعه روان آمد        بروز سومش شاه دهم مسموم شد از کین       زجور((معتمد)) روح الامین بر سر زنان آمد          بروز دهمین از ((خیزران ))گشتی تقی طالع        سلیل احمد مرسل که نورش جاودان آمد           بروز سیزده گردیده میلاد خلیل الله         خلیلی کآتش نمرود بر وی گلستان آمد      دگر در سیزده اندر درون خانه ی کعبه         امیر المومنین داماد پیغمبر عیان آمد       غروب چارده از این جهان شد حضرت زینب (س)        سرشک غم از این ماتم زچشم شیعیان آمد       بروز پانزدهشد توبه ی آدم قبول حق     قبول آن ترک اولایی که از وی در جنان آمد          بسوی کعبه از بیت المقدس قبله ی اسلام      ((تحول)) نیمه مه بهر احمد زآن مکان آمد      شدی درپانزده خارج نبی از شعب بوطالب          چنین روز عقد زهرا با امیرالمومنین آند         معاویه بروز پانزده چشم از جهان بستی        که شیعه دل خوش وخوش حال گشت وشاد مان آمد        بروز هیجدهم زین دار فانی رفت ابراهیم          که او ختم رسولان را ضیاء دیدگان آمد      بروز بیست وسه ازکوفیان شوم بی ایمان          یکی خنجربه ران مجتبی شاه زمان آمد         بروز بیست وچارم گشت فتح قلعه ی خیبر        ببازوی علی از امر حق تاب وتوان آمد       سپس در بیست وچارم جعفر طیار با ایمان          ز اقلیم ((حبش))سوی نبی بس کامران آمد       شهادت یافت اند بیست وپنجم موسی کاظم       زداغش فاطمهاندر جنان آزرده جان آمد          بروز بیست وششم یافت رحلت عم پیغمبر         ابوطالب که داغش مصطفی را بس گران آمد           بروز بیسا وهفتم از مقام حضرت باری            لباس خاتمیت بهر پیغمبر عیان آمد      به بیست ونه فتادی عایشه در چاهی از مکه        به تزویر معاویه امیر فاسقان آمد         بروز بیست ونه  بنت خویلد رفت از دنیا         خدیجه کو ملقب خود به ام مومنان آمد           بشام بیست وهشتماز مدینه شد حسین بیرن          بسوی مکه با قلبی پر از آه وفغان آمد       پس از تودیع قبر مصطفی وتربت مادر       وداع جمله بنمود وبنقصودش روان آمد       شبانه سوی مکه عزم رحلت کرد ای ((آهی))     در آن بیت امان اورا دریغا کی امان آمد.محمد حسن آسایش، به نقل از دیوان آهی -جلد اول- صص 143-147 


شبی که محمد (ص) در غار حرا مبعوث شد بر ایشان چه گذشت ؟

 

---غروبی سخت دلگیراست           ومن ، بنشسته ام اینجا، کنار غار پرت وساکتی ، تنها       که می گویند : روزی ، روزگاری ، مهبط وحی خدا بوده است ، ونام آن ((حراء))بوده است       واینجا، سرزمین کعبه وبطحاست...  وروز، از روزهای  حج پاک ما مسلمانهاست.      برون از غار          زپیش روی وزیرپای من ، تاهرکجا ، سنگ وبیابانست.        هوا گرم است وتبداراست اما می گرایدسوی سردی، سوی خاموشی.    وخورشیداز پس یک روز تب ،در بستر غرب افق ،آهسته می میرد..    ودر اطراف من از هیچ سویی ، رد پایی نیست    ودور من ، صدایی نیست

 

فضا خالی است     وذهن خسته وتنهای من ، چون مرغ نوبالی ،-که هردم شوق پروازیبه دل دارد-    کنارغار ،از هرسنگ، هر صخره      پرد بر صخره ایدیگر..

 

ومی جوید به کاوشهای پی گیگیری،    نشانیهای مردی را -     نشانیها،که شاید مانده بر جا ،دیر دیر: از سالیانی پیش_      ومن همراه مرغ ذهن خود،در غار می گردم.

 

وپیدا می کنم گویی نشانیها که می جویم:   همانست، اوست!     کنار غار ، اینجا ،جای پای اوست،می بینم   ومی بویم توگویی بوی اورا نیز    همانست ، اوست:

 

یتیم مکه ،چوپانک،جوانک،نوجوانی  از بنی هاشم        وبازرگان راه مکه وشامات

 

(امین)، آن راستین، آن پاکدل ، آن مرد،     وشوی برترین بانو:(خدیجه)

 

نیز ، آنکس کوسخن جز حق نمی گوید    وغیر از حق نمیجوید      وبتها را ستایشگر نمی باشد       واینک : این همان مردابرمرد است      (محمد) -ص- اوست 

 

این شعر ادامه دارد که ادامه ی آن درفرصتها ی بعدی  به نظر کاربران خواهد رسید

---پیام درد انسانهای قرنم را زمن بشنو         پیام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

 

پیام رنج انسانهای زیربار،وزآزادگی مهجور     پیام آنکه افتاده است درگرداب

 

وفریادش بلنداست:((آی آدمها...))        پیام من ،پیام او،پیام ما...))

 

محمد(ص)غمگنانه ناله ای سرمیدهد،آنگاه می گوید:     خدای کعبه ،ای یکتا!

 

درون سینه ها یاد تومتروک است      وازبی دانشی واز بزهکاری ،:

 

مقام برترین مخلوق تو،انسان،         بسی پایین تراز حد سگ وخوک است.

 

خدای کعبه ،ای یکتا!فروغی جاودان بفرست،      که این شبها بسی تار است.

 

ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستی رابه مهرازآستینی باز ،بیرون کن

 

که:برداردبه نیروی خدایی شاید،      این افتاده  پرچمهای  انسن را

 

فروشوید نفاق وکینه های کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ی گیتی بلند آواز

 

برآرد نغمه ای همساز            فروپیچد بهم طومار قانونهای جنگل را

 

 وگوید :آی انسانها!         فراگردهم آیید وفراز آیید       بازآیید

 

صدا بردارد انسان را        وگوید: های ، ای انسان!      برابر آفریدندت ،

 

برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درایران     وباآن کفشگرگوید :

 

پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهی  نه!       سپاهی زاده راباکفشگر،

 

دیگرتفاوتهای خونی نیست       سیاهی وسپیدی نیز ،حتی،موجب نقص وفزونی نیست...    خدای کعبه ...ای ..یکتا...))       بدین هنگام

 

کسی آهسته گویی چون نسیمی می خزد درغار      محمدرا صدا آهسته می آیدفرود از اوج        ونجوا گونه می گردد     پس آنگه می شود خاموش.

 

سکوتی ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    میروید...

 

وشاخ وبرگ خود رادرفضای قیرگون غار می شوید

 

ومن درفکر آنم کاین چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه این صدا آمد:

 

((بخوان!))... اما جواب یبر نمی خیزد        محمد ،سخت مبهوت است

 

گویا ،کاش میدیدم !    صدا باگرمترآوا وشیرین تر بیانی باز می گوید:

 

((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

 

دل اندرسینه ی من باز می ماند زکار خویش،گفتی میروم از هوش

 

زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گویی فرو می ماند از رفتار               ((هستی) می سپارد گوش       پس از لختی سکوت-اماکه عمری بود گویی-گفت:

 

((من خواندن نمی دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ایزدت   کوآفریننده است...))   واو میخواند، امالحن آوایش

 

به دیگر گونه آهنگ است          صدا گویی خدا رنگ است.   می خواند:

 

((بخوان،بنام پرورنده ایزدت،کو آفریننده است...))*     *    *

 

درودی می تراود  از لبم بر او      درودی گرم  *   *    *

 

غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اینجا، کنارغارپرت وساکتی ،تنها

 

  که میگویند روزی ،روزگاری مهبط وحی خدا بوده است،   ونام آن ((حری)) بوده است. 

 

ودر اطراف من ازهیچ سویی ردپایی نیست          ودور من ، صدایی نیست...*

 

*-این شعرکه درسه قسمت متوالی عرضه گردیدبرگرفته از کتاب شاهکارهایی آزاشعار مذهبی .آراسته ی رضامعصومی _نشریه ی ماه نو-انتشارات رشیدی- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوی گرمارود ی شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134

---پیام درد انسانهای قرنم را زمن بشنو         پیام تلخ دختربچگان ،خفته اندر گور

 

پیام رنج انسانهای زیربار،وزآزادگی مهجور     پیام آنکه افتاده است درگرداب

 

وفریادش بلنداست:((آی آدمها...))        پیام من ،پیام او،پیام ما...))

 

محمد(ص)غمگنانه ناله ای سرمیدهد،آنگاه می گوید:     خدای کعبه ،ای یکتا!

 

درون سینه ها یاد تومتروک است      وازبی دانشی واز بزهکاری ،:

 

مقام برترین مخلوق تو،انسان،         بسی پایین تراز حد سگ وخوک است.

 

خدای کعبه ،ای یکتا!فروغی جاودان بفرست،      که این شبها بسی تار است.

 

ودست اهرمنها سخت در کاراست        ودستی رابه مهرازآستینی باز ،بیرون کن

 

که:برداردبه نیروی خدایی شاید،      این افتاده  پرچمهای  انسن را

 

فروشوید نفاق وکینه های کهنه از دلها        دراندازد به بام کهنه ی گیتی بلند آواز

 

برآرد نغمه ای همساز            فروپیچد بهم طومار قانونهای جنگل را

 

 وگوید :آی انسانها!         فراگردهم آیید وفراز آیید       بازآیید

 

صدا بردارد انسان را        وگوید: های ، ای انسان!      برابر آفریدندت ،

 

برابر باش!       صدابردارداندرپارس ، درایران     وباآن کفشگرگوید :

 

پسر را رو ، به هر مکتب کهخواهی  نه!       سپاهی زاده راباکفشگر،

 

دیگرتفاوتهای خونی نیست       سیاهی وسپیدی نیز ،حتی،موجب نقص وفزونی نیست...    خدای کعبه ...ای ..یکتا...))       بدین هنگام

 

کسی آهسته گویی چون نسیمی می خزد درغار      محمدرا صدا آهسته می آیدفرود از اوج        ونجوا گونه می گردد     پس آنگه می شود خاموش.

 

سکوتی ژرف ووهم آلود  ناگه چون درخت جادواندرغار    میروید...

 

وشاخ وبرگ خود رادرفضای قیرگون غار می شوید

 

ومن درفکر آنم کاین چه کس بود،از کجا آمد؟!    که ناگه این صدا آمد:

 

((بخوان!))... اما جواب یبر نمی خیزد        محمد ،سخت مبهوت است

 

گویا ،کاش میدیدم !    صدا باگرمترآوا وشیرین تر بیانی باز می گوید:

 

((بخوان!))..    اما محمد هم چنان خاموش

 

دل اندرسینه ی من باز می ماند زکار خویش،گفتی میروم از هوش

 

زمان دراضطاب وانتظارپاسخش،   گویی فرو می ماند از رفتار               ((هستی) می سپارد گوش       پس از لختی سکوت-اماکه عمری بود گویی-گفت:

 

((من خواندن نمی دانم))        همان کس ،باز پاسخ داد:  ((بخوان!بنام پرورنده ایزدت   کوآفریننده است...))   واو میخواند، امالحن آوایش

 

به دیگر گونه آهنگ است          صدا گویی خدا رنگ است.   می خواند:

 

((بخوان،بنام پرورنده ایزدت،کو آفریننده است...))*     *    *

 

درودی می تراود  از لبم بر او      درودی گرم  *   *    *

 

غروب است وافق گلگون وخوشرنگ است    ومن بنشسته ام اینجا، کنارغارپرت وساکتی ،تنها

 

  که میگویند روزی ،روزگاری مهبط وحی خدا بوده است،   ونام آن ((حری)) بوده است. 

 

ودر اطراف من ازهیچ سویی ردپایی نیست          ودور من ، صدایی نیست...*

 

*-این شعرکه درسه قسمت متوالی عرضه گردیدبرگرفته از کتاب شاهکارهایی آزاشعار مذهبی .آراسته ی رضامعصومی _نشریه ی ماه نو-انتشارات رشیدی- است وچنانکه درسر آغازذکر شد اثر طبع موسوی گرمارود ی شاعر معروف معاصرکشور  ماست-صص128 -134--


درولادت امام جواد (ع)

ماهی شده در ماه رجب جلوه کر امشب        کز شرم نهان است به کردون قمر امشب        خورشید جهان تاب زیثرب بدمیده است    کآفاق منور شد از اوسریسر امشب          زام الولد این ماه دل آرا شده ظاهر          دامان رضازیب گرفت از پسر امشب       تا مدعیانش ننمایند شماتت      حق کرده عطایش پسری خوش سیر امشب       همواره همه کون ومکان   گشته منور       از بارقه این پسر واین پدر امشب         گردیده قران مه وخورشید ولایت     گویی که شده معجز شق القمر امشب         نوری شده در فرش هویدا که از آن نور          بگرفته بخود عرش برین زیب وفر امشب      نورسته گلی سر زده از گلشن طاها     پاشیده صبا خوش بفزا مشک تر امشب       زیبا پسریآمده با چهر محمد         حسن نبوی باز شده جلوه گر امشب        شد یوسفی از آل محمد سوی بازار     کز بهر تماشا شده پر رهگذر امشب       جن وملک از فرط طرب غرق نشاطند       شادی است که بر خاسته از بام ودر امشب      میلاد جواد ابن رضا فخر عباد است 

گردیده عیان بارقه ی دادگر امشب     گشته متولد تهمین حجت دادار        ماه رجب از او شده با رتبه تر امشب        آذر به طرب کوش که میلاد جواد است

باز آمده نوباوه ی خیرالبشر امشب.نویسنده محمد حسن آسایش - به نقل از دیوان آذر خراسانی - جلد دوم - صص 118و 119


درولادت حضرت زهرا (س)

-البش که عیان مهر فروزان آمد       ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

 

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین   روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل   از پس پرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین        بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا     سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد

ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت   از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد

آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود      که قصور همه ی مکه نمایان آمد

نه همین مکه منور شده از طلعت او     زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمایان که بطور    سالهادر طلبش موسی عمران آمد

بهر این نور که در صلب خلیل الله بود      نارنمرود به یک لحظهگلستان آمد

گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را        کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد

یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان   کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد

چون نیاید زازل تابه ابد همتایش        همسرش شیر خدا حامی قر آن امد

زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل  خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد

نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق    ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد 

شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد

تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه        {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد 

اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص63-64--انتشارات خزر -بوذرجمهری سابق (15 خرداد)- ----البشارت که عیان مهر فروزان آمد       ظاهر از پرده ی عصمت رخ جانان آمد

 

سر زد ازبرج نبوت مه رخشنده ی دین   روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادی کل ،شاه سبل   از پسرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا بزمین        بهر دیدار رخش خرم وخندان آمد

عزت وفضل وشرافت بنگر زامر خدا     سوی زهرا زجنان حوری وغلمان آمد

ساره وآسیه ومریم وکلثوم زبهشت   از پی خدمت آن زهره ی تابان آمد

آنچنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود      که قصور همه ی مکه نمایان آمد

نه همین مکه منور شده از طلعت او     زسما ـابسمک یکسره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمایان که بطور    سالهادر طلبش موسی عمران آمد

بهر این نور که در صلب خلیل الله بود      نارنمرود به یک لحظهگلستان آمد

گر نبردی بزبان نوح نبی نامش را        کی نجات از یم وگرداب وزطوفان آمد

یوسف مصر گراین نام نخواندی بزبان   کینجاتش زچه وگوشه ی زندان آمد

چون نیاید زازل تابه ابد همتایش        همسرش شیر خدا حامی قر آن امد

زین دودریای فضیلت که بهم شد واصل  خارخ از ایندو نکو لولوء و مرجان آمد

نه همین ام ابیها نبی اش خوانده زحق    ام فضل ،ام کتاب ، ام امامان آمد 

شب مولود مهین دخت نبی فاطمه شد عرش پرنور شد وفرش چراغان آمد

تاکه تبریگ بگوید بجهان شیعه        {کربلایی} زسوی نوحه سرایان آمد 

اثر طبع شاد روان نادعلی کربلایی-پدر سه شهید -به نقل ازارمغان کربلا کتاب سوم -ص63-64--انتشارات خزر -بوذرجمهری ارت


امشب سه جادترد عزا بهر عزیزان

 

عزای رسول الله (ص) -امام مجتبی (ع) وامام رضا (ع)

عزای رسول الله (ص) 
                
   یارسول الله داغت بر عزیزان زود بود              یا نبی الله دوری از تو این سان زود بود 
یاامین الله یا خیرالورا ، بدرالدجا                سوز هجران تو بر زهرای نالان زود بود
با غروب نور رویت شام ماتم شد پدید         آخر ای صبح امید این شام هجران زود بود
ای امید دردمندان حامی مستضعفان              در کف اهریمنان نقش سلیمان زود بود 
بی تو اندر سینه ی حیدر نفس تنگ است تنگ           سد راه آه بر این قلب سوزان زود بود
ای عزیز جان آل الله ویار بی کسان              مرگ جانسوز توبر این جمع سوزان زود بود
روح والای تو از این تنگنای زندگی               چونفرشته پر زنان بر سوی رضوان زود بود
رهبرابا رفتنت اسلام وامت شد پدید               این چنین تنها وتنها دین وقر آن زود بود
روز مظلومی زهرا وعلی ودوستان               گاه محزونی طفلان پرشان زود بود
اشک زینب همچوشبنم می چکد بر روی گل              عندلیبا ترک این زیبا گلستان زود بود
بی قرارانت حسین ومجتبی پروانه سان            سوختن در پایت ای شمع فروزان زود بود
یاحبیب الله یا احمد نبی الهاشمی               (کربلایی) در عزایت اشک ریزان زود بود
---به نقل از شکوفه های غم -جلد اول ص 22 -نادعلی کربلایی -انتشارات خزر -تهران ---
----------سه عزا وغم --------------------
زهرای اطهر دختر ختم رسولان               دارد عزا امشب سه جا بهر عزیزان
فاطمه کرده گیسو پریشان                 گه مدینه رود گه خراسان
ای شیعیان اسلام وقر آن بی معین شد                 قتل امام وقتل ختم المرسلین شد
فاطمه کرده گیسو پریشان                گه مدینه رود  گه خراسان
ارض وسما در لرزه شد از جور عدوان                جسم امام دومین شد تیر باران
فاطمه کرده گیسو پریشان                   گه مدینه رود گه خراسان       
شد رحلت پیغمبر ووقت عزا شد                    پاره جگر از زهر امام مجتبی شد 
فاطمه کرده گیسو پریشان                 گه مدینه رود گه خراسان
حجت هشمتمین درراه دین وقر آن                  کشته شد از جفا وظلم وجورعدوان فاطمه کرده گیسو پریشان         گه مدینه رود گه خراسان
----شکوفه های غم -جلد اول -ص 24 نادعلی کربلایی -انتشاراتخزر -تهران
---------   مرگ پدر-زبانحال فاطمه در سوگ رسول الله    ----
هجران وغم مرگ پدر کرده پریشم                تیره شده چون شام سیه ، روز به پیشم
باران محن را بسرم ابر بلا ریخت                     از گردش ایام نگرحال پریشم
مجروح شد از داغ پدر قلب من زار               از امت او غم برسد بر دل ریشم 
چون خار مغیلان بزند خصم به من نیش              همواره درافغان ، من از آن سوزش نیشم 
از بس که بدیدم به جهان محنت وآزار             من سیر ازاین عمر گران مایه ی خویشم 
غیر از غم دوری عزیزان به دلم نیست               ورنه نبودهیچ غمی از کم وبیشم 
مردم همه از گریه ی من خسته ومن نیز          رنجیده زبیگانه وغمدیده زخویشم
(آهی) گنهم نیست بجز اخذ حق خویش              من کشته ی آئینم وقربانی کیشم
---نقل از دیوان آهی -جلد دوم -ص 122 -علی آهی-انتشارات خزر -تهران----

 

 


محرم ماه خون ماه حسین است

 

ماه قیام ،ماه حسین ، ماه انقلاب

ماه خروج پیشرومومنان بود

ماه شکست دشمن قرآن وفتح حق

ماه ظهور عدل به اهل جهان بود

مردی قیام کرده به صحرای کربلا

کز خاندان خاتم پیغمبران بود

مردی قیام کرده که باانقلاب خون

بر هم زن رِِژیم ستم گستران بود

مردی قیام کرده که تا روز رستحیز

نام گرامیش همه جا جاودان بود

فرزند با کفایت نستوه بوتراب

کز خون او زمین بلا گلستان بود

با خون نوشته است بتاریخ روزگار

هرکس که بار ظلم کشد ناتوانبود

بهر قیام نسل جوان برعلیه ظلم

اول شهیدش اکبر زیبا جوان بود

تکمیل تاشود سند سرخ انقلاب

امضاءزخون اصغر شیرین زبان بود

سیراب تا شوند همهتشنگان عدل

در خون طپیده ساقی لب تشگان بود

هفتاد وچند یاور وانصار ولشکرش

هریکچو آیت است که در خون طپان بود

عباس وعون وجعفروعبدالهش چوگل

سیراب زاشک دمبدم باغبان بود

قرآن ورق ورق پی تحکیم امر حق

تا نهضت مقدس دین جاودان بود

با این قیام کاخ ستم واژگون نمود

تابر قرار مکتب خون جامگان بود

بر انتقال خون شهیدان بی کفن

گاه قیام (زین اب )قهرمان بود

هر ارض(کربلایی) وهر یوم عاشری

تا انقلاب مهدی صاحب زمان بود

نقل از شکوفه های غم -صص135-136-نادعلی کربلایی -موسسه مطبوعاتی خزر -تهران----

 ---

- سرسلسله  ی مردم آزاد حسین است

 

آنکس که دراین ره سر وجان داد حسین است

مردی که چوکوهی ببر تیشه ی بیداد

دامن بکمر برزد واستاد حسین است

درسی به بشر داد بدستور الهی

درسش عملی بود نه کتبی ،نه شفاهی

آیین یزیدی که بری بود زانصاف

ننمود بتهدید وبه تطمیع گواهی

در معرکه دشمن چوبه او خط امان داد

رد کرد وخروشان شد ودر معرکه جان داد

ننهاد بزنجیر ستم گردن تسلیم

حنجر بدم خنجر بیداد گران داد

مردانه دراین معرکه بنهاد قدم را

بر ضدستمکار بر افراشت علم را

با نیروی یزدانی وبا دست خدایی

بشکست بهم قدرت ارکان ستم را

اعلامیه از قتلگه کرب وبلا داد

با زینب وسجاد سوی شام فرستاد

این جمله زخون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

او کرد بنوع بشر این قاعده تعلیم

کاندر ره آزادگی از جان نبود بیم

دیگر نهراسد زستمکار ستمکش

مظلوم بظالم نکند کرنش وتعظیم

هر وحشی ناکس نزند کوس تمدن

هر کافر ناحق نزند لاف تدین

اشرار باحرار نگیرند سر راه

ناکس نفروشد بکسان ناز وتفر عن

شمشیر نباشد بکف زنگی بد مست خائن نشود عالی وعالی نشود پست               باشد که ببالند وننازند ونتازند

از باب زر وسیم باشخاص تهیدست

برچیده شود قاعده ورسم توحش

از مسند حق دور شود قاضی حق کش

ازبین رود منکرومعروف بیاید                     جاهل رهد از جهل چو عالم بزید خوش

مردم همه با کافر وظالم بستیزند

پویند ره حق وزناحق بگریزند

کوبند همی سنگ الم بر سر بدخواه

بر فرق تبهکار همی خاک بریزند

این حکم صریح است وبدیه است ومحقق

چیره نشود حق کش وکشته نشود حق

بیداد گری را اثری نیست بعالم

زنده است حسین ابن علی آن حق مطلق-

(ازبصیر اصفهانی-به نقل از شاهکارهای ادب فارسی(اشک شفق)صص200-201 آراسته ی رضا معصومی -نشریه ماه نوع -ناشر : رشیدی -دیماه 1362 شمسی)-------------------

جلوه گاه حق از احمد مهران-همان ماخذ-ص 202:--

تاابد جلوه گه حق وحقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض علی اکبر توست

ای حسینی که تویی مظهر آیات خدای

این صفت از پدر وجد تو در جوهر توست

درس مردانگی عباس بعالم آموخت

زانکه شد مست از آن باده که در ساغر توست

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند ؟

آنکه بر مرگ زند خنده علی اصغر توست

ای که در کرببلا بیکس ویاور گشتی چشم بگشا وببین خلق جهان یاور توست

خواهر غمزده ات دید سرت بر نی وگفت:

آنکه باید به اسیری برود خواهر توست

(بابی انت وامی)که توای مکتب عشق

عشق را مظهر و آثار علی اصغر توست

ای حسینی که بهر کوی عزای تو بپاست

عاشقان رانظری دردم جان پرور توست

خواست (مهران )بزند بوسه سراپای تورا

----

مهر تو مرا رکن نماز است حسین جان عشق تو مرا کعبه ی راز است حسین جان

روزی که شود بسته برویم در امید

بابکرم لطف توبازاست حسین جان

 

 

یک ذره غبار حرمت ای حرم دین در رتبه به از ملک حجازاست حسین جان

هرروزدهم بوسه بخاک حرم تو چون تربت تو مهر نماز است حسین جان

در کرببلا زان همه گلهای نکویت اصغر گل نشکفته ی ناز است حسین جان

ازداغ تودر گوشه ی ویرانه رقیه شمعیست که در سوز وگدازاست حسین جا

 

 

 

 

 

 

گر قلب من از سینه بر آرند ببینند باذکر تو در راز ونیاز است حسین جان

 

می خواستم از وصف وجلال تو بگویم دل گفت که اینقصه درازاست حسین جان -ای خون خدا خسرو محمود خصائل بر درگه تو خضر ایاز است حسین جان

 

 

در روز جزا کرببلایی زشفاعت بر سوی تو اش دست نیاز است حسین جان -به نقل ز

شکوفه های غم اثر طبع ناد علی کربلایی-صص169-170

زینب با سر بریده :خطبه جانسوز زینب کرده ، عالم را مکدر          در میان کوفه بنموده است غوغا دخت حیدر           با بیان مرتضی ابلاغ حق بنمود وگفتا       کوفیان من زینبم ، حق را نمایم آشکارا          زینبم بنت علی وقهرمان کربلایم       قهرمان کربلا وزاده  شیر خدایم          من زریشه می کنم ویرانه ، کاخ ظالمان را        با بیانی می کنم ، ابلاغ آزادی جهان را

ناگهان ماهی فراز نی بدید آن نیک اختر     گشت خاموش وفغان سر داد با نوی فلک فر      با ندای دلخراشی گفت : ایا تو حسیسنی؟  تو حسین زینبی وآن امام عالمینی ؟

گر حسینی پس چرا پیشانیت مجروح گشته؟    گو کدامین سنگ دل  پیشانیت از کین شکسته؟    تو گل بستان زهرایی   چرا پزمرده گشتی/    تو سلیمان جهانی چس چرا افسرده گشتی؟

چون بدیدی زینب نالان سر سلطان خوبان      گشته مجروح از جفای دشمنان وظلم عدوان    آن چنان زد راس پر نورش بروی  چوب محمل    از سر او خون چکید وشیعه را بنموده خوندل 

گفت : کی پاشیده خاکستر بروی زخمهایت ؟    من گمانم بوده خاکستر دوایی از برایت     ای برادر کن نظر برحالت دختت سکینه     گشته محزون  وغم انگیز از جفای قوم کینه

خوبرویا زین مصیبت عالمی گردیده گریان     اهل بیت مصطفی در کوچه وبازار نالان ------ کاخ تو زیر وزبر کنم :

من زینبمزکربلا آمدم به شام    تا روز روشن تو زشب تیره تر کنم    من زینبم به چشم حقارت مکن نظر     با یک اشاره کاخ تو زیر وزبر کنم       من آمدم که سلطنتت ای یزید دون 

سازم فنا ونقشه تو بی اثر کنم      من زینبم  ستم کش وبیچاره نیستم     خاک ستم به فرق سر خیره سر کنم     من زینبم که دست خدایم در آستین      تا دست نابکار تو از تن بدر کنم 

من آمدم که زنده وجاوید وپایدار     دین خدا بروی زمین سربسر کنم       من زینم که کرده خدا نقطم آتشین     هر جا که رو کنم همه فتح وظفر کنم

 من آمدم خراب کنم کاخ قدرتت     زاین رو بود اگر به خرابه مقر کنم      من آمدم یزید ویزیدی مرام را      روشن هویتش به جهان بشر کنم      من آمدم کنون پی خون خواهی حسین

تا انتقام خود نگشم کی سفر کنم؟  من زینبم که از نظر لطف ذره را     روشن دلش زنور چو وقت سحر کنم -به نقل از کاروان غم - جلد 1- ص 80-81 .محمد حسن اسایش